محمد خزائلى
187
شرح بوستان ( فارسى )
شب آنجا ببودند و روز دگر ، * بگفت آنچه دانست صاحب هنر همى گفت حاتم پريشان چو مست ، * به دندان ز حسرت همى كند دست : كه اى بهرهور مردم نيك نام ، * چرا پيش از اينم نگفتى پيام ؟ من آن باد رفتار دلدل ( 1 ) شتاب ، * ز بهر شما دوش كردم كباب كه دانستم از هول باران و سيل ، * نشايد شدن در چراگاه خيل بنوعى دگر روى و را هم نبود * جز آن ، بر در بارگاهم نبود مروت نديدم در آيين خويش ، * كه مهمان بخسبد دل از فاقه ريش مرا نام بايد ( 2 ) در اقليم ، فاش * دگر مركب نامور ، گو : مباش كسان را درم داد و تشريف و اسب * طبيعى است اخلاق نيكو نه كسب ( 3 ) خبر شد به روم از جوانمرد طى * هزار آفرين گفت بر طبع وى ز حاتم بدين نكته راضى مشو * ازين خوبتر ماجرايى شنو حكايت ( 17 ) [ ندانم كه گفت اين حكايت به من . . . . ] ندانم كه گفت اين حكايت به من : * كه بودست فرماندهى در يمن ز نامآوران گوى دولت ربود * كه در گنجبخشى نظيرش نبود توان گفت او را سحاب ( 4 ) كرم * كه دستش چو باران فشاندى درم كسى نام حاتم نبردى برش * كه سودا نرفتى ازو بر سرش : كه چند از مقالات آن بادسنج ( 5 ) * كه نه ملك دارد نه فرمان نه گنج